4 thoughts on “نان و شراب و قصیده

  1. برهنه به بستر بي کسي مُردن ، تو از يادم نمي روي
    خاموش ، به رساترين شيون آدمي ، تو از يادم نمي روي
    گريباني براي دريدن ِ اين بغض بي قرار ،تو از يادم نمي روي
    سفري ساده از تمام ِ دوستــت دارم ِ تنهايي ، تو از يادم نمي روي
    سوزنريز ِ بي امان ِ باران بر پيچک و ارغوان ، تو از يادم نمي روي
    تو …
    تو با من چه کرده اي که از يادم نمي روي ؟

    دير آمدي … درست !
    پرستار پروانه و ارغوان بوده اي ، درست !
    مراقب خواناترين ترانه از هق هق ِ گريه بوده اي ، درست !
    راز دار آواز اهل باران بوده اي ، درست !
    خواهر غمگين تري

  2. دیر آمدی…دُرُست!
    پرستارِ پروانه و ارغوان بوده ای، دُرُست!
    مراقب خواناترین ترانه از هق هق ِ گریه بوده ای،
    دُرُست!
    رازدار ِ آواز ِ اهل باران بوده ای، دُرُست!
    خواهر ِ غمگین ترین خاطرات ِ دریا بوده ای، دُرُست!
    اما از من و این اندوهِ پُر سینه… بی خبر، چرا؟
    سید علی صالحی
    برگرفته از کتاب نان و شراب و قصیده
    گزینه شعرهای بلند دهه شصت و هفتاد

  3. اصلا چه کار به کار من داريد؟
    داريد رو به دريا از دريا سخن میگوييد؟
    من که سالهاس از پیِ پسينی خلوت
    از خوابِ شما و تعبيرِ همين چَرت و پَرتِ بودن بُريدهام.
    وِلَم کنيد بروم سيگاری بگيرانم
    بروم کنار خيابان از کسی ساعتِ قرارِ دريا را بپرسم
    بروم بگويم سرکار خانم زيبا، چرا تنها ترانه میخوانيد
    من هم بلدم زندگی کنم
    به خدا من شاعرتر از بعضی بزرگان، به باران نگاه کردهام
    خُب دوست دارم که از حرف آدمی
    يا وَهمِ آسمان فاصله بگيرم
    اين مشکل من است
    به شما چه مربوط که ما پاکيزه از آواز عشق زاده میشويم
    سرشتِ ستاره همين است
    همانطور

Leave a Reply